|
گزیده سروده های فربود شکوهی با نام " جلوه شوق" به همت انتشارات هنر رسانه اردی بهشت چاپ شد.
کتاب تازه ام با نام " جلوه شوق" در اختیارتان گرفت امروز سه شنبه 15 اردیبهشت افتتاحیه نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بود و از فردا ورود برای عموم آزاد است.کتاب جلوه شوق در انتشارات " هنر رسانه اردی بهشت" در سالن ناشران عمومی راهروی شماره 1 غرفه 17 به شما تقدیم می شود. هم چنین این کتاب را می توان از طریق انتشارات هنر رسانه اردی بهشت ( تهران ، سبلان شمالی ، خیابان شهید نوری(دیلمی سابق)کوچه شهید ترابی، شماره 14 تلفن 88403759) تهیه نمایید.
![]() پیشکش به همه دوستان و یاران عزیزم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
سردبیر گرامی ماه نامه " ماه مگ" با بزرگواری لطف کردند و کتاب گزیده غزلیات جلوه را در سایتشان معرفی نمودند. از این عزیز مهربان بسی سپاسگزارم. جلوه |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
ساز دل ما ز حد بگذشت و می دانی وفایی نیست دنیا را بیا و ماجرا کم کن مگو امروز و فردا را بیا و مجلس ما را به رودی خوش، سرودی خوش مهیا کن، مصفا کن، بزن ساز دل ما را چو دیدم آن زمان گل را که بشکفته است با خاری به خود گفتم به نگشاید که صوفی این معما را غزل خوانم ، برقص آیم بدان گلبانگ جادویی سحرگه بانگ بر می زد موذن شور شیدا را صفیر نغمه شادی ز اوج هفت گردون شد چه سود از قیل و قال ما ، بیاور جام معنا را چو آن خورشید خرگاهی، براندازد نقاب از رو خم آن دلستان ابرو بَرَد ایمان ، زلیخا را نوازش می کند هر دم، صبا زلفش به هر سویی شکنج زلف او آرد به کارم صد گره ما را فلک عقد ثریا را بدان نظمی بر افشاند که لبخندی به لب آرد، مر آن لعل شکرخا را ببین آن جلوه روشن، ز نور باده صافی اگر گلچهر رز ساقی شود این مجلس ما را
جلوه ـ فربود شکوهی توکیو
کدام مصرع یا بیت به نظرتان دلنشین می آید؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
طرح نو
به آن خمی که دو چشمت به ابروان انداخت به قصد جان من خسته در کمان انداخت من از وصال تو خوش برگرفته بودم دل فریب چشم توام باز در گمان انداخت جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب که رنگ و بو به گلستان و بوستان انداخت به گرد صحبت نامردمان مگرد و برو چو بی وفایی دوران در آسمان انداخت ز نقش روی تو با کس سخن نیارم گفت مرا که خال لبت مُهر بر دهان انداخت بدان خوشم که صبا بویی از تو باز آرد مرا که بر سر سجاده در اذان انداخت دل شکسته ما را که می خرد , زنهار مرا که شهرت رندی به گوش جان انداخت به بزم نیک شما غبطه می خورد واعظ سرود مجلس جم را به یادمان انداخت چو بر امید وصالت خوشم به جور عدو مرا ز جور چه گویی که جان توان انداخت فریب زلف تو را من نخورده ام جانا کزین شکار فراوان به دام تان انداخت سخن ز مهر تو این دم چو در میان آمد غزل به خامه ما هم در این زمان انداخت ز رخ نقاب برانداز و جلوه را دریاب که طرح نو به جهان نیز می توان انداخت
فربود شکوهی (جلوه) توکیو - ژاپن
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
کیش مهر در کیش تو شیرین تر، از مهر سخن گویم شوری به سر افکندی، کز دست نمی شویم بر تنگ دهان زیبد، یک بوسه تو بنشانی تشبیه دهانت را، با غنچه نمی گویم تا یاد تو افتادم، ایمان سر آن دادم رندی و خراباتی ، دین داری از آن جویم شوریده به رقص آید، هر کو بزند جامی کز آب لبت هر دم، پیمانه فرو شویم چون کشتی بی لنگر ، من نسل بنی آدم هر روز به این سویم ، هر شام به آن سویم این عالم هستی را ، با یک دو گنه زاید ولله که نکو گوید ، آن پیر خطا پویم : " آن کار که آدم کرد، آن را به خطا منگر این نکته تو بر تو ، رازیست کرا گویم؟ " از آه دل تیره ، سوزم گنه آدم زان پس شودم آیا یک عالم نو جویم؟ ای جان جهان بر گو ، آن سِرّ به سَر مُهرت عالم به هوس نبود ، فرمای چه من پویم؟ در مکتب رندی رو، تا جلوه حق بینی این جمله چه خوش گوید، آن خواجه خوش خویم
جلوه ( فربود شکوهی ) ژاپن - توکیو |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
حلقه ماه نو
ای مه تو چه می خواهی , زین بیش مرنجانم
طاقت ز کفم بردی , از خویش گریزانم
صد گلشن جان بینی , از خویش چو بگریزی
قربان شو و قربان کن, قربان به تو می دانم
در گوش فلک بنگر , آن حلقه ماه نو
ای جان جهان برگو, چون گوش به فرمانم
جانا به تو می بینم ، این جمله عالم را
من هیچ نمی خواهم, من هیچ نمی دانم
در سر، سر سودایت با دیده سر گفتم
گفتی غلطی بگذر وز گفته پشیمانم
آن خواجه تماشایی , خوش گفت به زیبایی
رخساره به کس ننمود , آن شاهد و می دانم
در برگ خزان بنگر , هر دم به دم دیگر
با جامه نو آید , می بینم و حیرانم
بلبل به رخش خواند آن نغمه شیدایی
کز روی نکو رویان , من نیز همان خوانم
افسرده و پژمرده کفر است به هر مذهب
در روی نکو دیدم , ایمان و مسلمانم
زین خلق پر از شکوه, ای مطرب خوش لهجه
برگیر و بزن سازی , تا باز غزل خوانم
ای جلوه ز خود بگذر, تا لام و الف بینی
در لام و الف بنگر , در هیچ پریشانم
جلوه ( فربود شکوهی)
ژاپن - توکیو
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
ساعت خبر: 19:07 - تاريخ خبر: 87/09/10 توکيو/واحد مرکزي خبر / فرهنگي 10/09/1387 مراسم جشن سال روز ازدواج حضرت علي(ع) و حضرت (س) در سفارت جمهوري اسلامي در ژاپن برگزار شد. http://www.iribnews.ir/VmkNews.aspx?ID=V404858 هم چنین این خبر را خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران - ایرنا و سایت خبر فارسی و نیز سایت همشهری آنلاین پوشش دادند که از آنها سپاسگزارم. http://www.khabarfarsi.com/news-425769.htm |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
http://www.firooze.com/article-fa-249.html
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
فراغ
تا کی ز دو چشمان رَوَدَم آب به صد جوی
از خود برمیدیم ز بُن تا سر هر موی
اکنون بگریزیم ز عشق از سر هر کوی
ما جمله اسیریم به تابِ سرِ گیسوی
خود را و ترا جمله فرامش کنم آن سوی
اکنون به چه حالیم؟ غریبیم به هر روی
شاید که در آن باز ببینم رخِ مه روی
آری اگرم باز کُنی آن خم ابروی!
جلوه – فربود شکوهی
(ژاپن - توکیو)
کدامیک از بیت ها را پسندید و به دلتان خوش نشست؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
درود ، مدتی است که این بیت از شیخ سعدی مرا رها نمی کند و همیشه در گوشم چنین نجوا می کند:
تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی
تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی
هر چه در این بیت بیشتر دقت می کنم ژرفای بیشتری از آن را در می یابم. تا جایی که گاهی زبانم از گفتار در می ماند و هوش از سرم می رباید.
چقدر دوست دارم که بر اساس این بیت به سرایم. هر بیتی که به ذهنم خطور می کند در برابر این بیت بی ارزش است. تا کنون در برابر بیتی کم نیاورده بودم.اما این بار ...
آیا شما هم با من هم نظرید؟ شما هم امتحان کنید.
ژاپن - توکیو
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
هم نشین شب
دلا مرو که حریف شبانه ات هستم فدای زلف چلیپا که دل در او بستم خمار صد شبه دارم کجایی ای ساقی؟ بیا که با خط بغداد، خاطرت خستم به چین زلف تو شد دل مقیم و باز خجل چه بودی ار گرهی میگشودی از دستم؟ دو چشم شوخ تو شیرین نشست بر چشمم بدین دو آینه یا رب چه طرف بر بستم؟ هوای چون تو مهی کی سرود مهر آرد؟ که با نسیم خوشت دل به مهر پیوستم در آن میانه عشاق سوختم، گفتی : ببین که تیر محبت برفت از شستم! بدان نشان که مرا داد پیر خوبانم سزد اگر همه خوبی ربایی از دستم اگر چه زورق صبرم به سیل دیده شکست به راه باد سر کوی یار بنشستم به صوت قمری خوش لهجه بس غزل خوانم به چشم شاه شما مفلس و تهیدستم چو شمع صبحدمم سوخت جان خونینم به شمع طعنه زدم هان ببین چه سرمستم! به خنده گفت مرا شمع هم نشین شبم: شرار شعله شبگیر آتشین هستم نگر به واعظ مسکین ز جلوه شکوه برد جلوه - فربود شکوهی
ژاپن - توکیو کدام جمله را می پسندید و به دلتان نشست؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
شوخ شیرین کار
ای شوخ شیرین کار من، یک دم بیا اندر برم
ای رند عالم سوز من ، شوری دگر در من بزن
روزی گذر کن چون صبا بر لاله پرپر ز غم
در کاسه زر گر ترا ، آب طربناکی بُوَد
در گردش ساغر نگر ، ساقی تعلل تا به کی؟
نی بر لب شیرین او ، شکّر فشانی میکند
از نکهت او جامهای، چون گل قبا بر تن کُنم
او چون سلیمان زمان ، بر ذرهای خوش بنگرد
از نرگس مستانهاش ، باید کشید آن نازها
من در عدم ره می زنم ، تا خویشتن پیدا کنم
ای جلوه در دیدار او ، غافل مشو یک دم از او
جلوه - فربود شکوهی
کدام جمله را می پسندید و به دلتان نشست؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
هنوز از نوشتن بخش پیشین چند روزی نگذشته بود که روز شنبه ساعت ۱۹:۳۲ عزیزی زنگ زد و گفت که کنسرت استاد شجریان می روید؟! او نگذاشت که پاسخی دهم و گفت: خودروی یکی از دوستان حین رفتن به کنسرت استاد خراب شده است و نمی تواند بدانجا برود! هنوز هم نمی دانم که چطور خود را در ساعت ۲۰:۰۰ به سالن وزارت کشور رساندم و چشم بر هم زدنی خود را در برابر گروه نوازندگان و خود استاد دیدم. صوت دلنشین ایشان با هم آوایی گروه شهناز و سروده های استادانی چون سعدی و حافظ و مولانا مرا برد . به آن جا برد که باید می برد. زیرا خمار صد شبه ای داشتم که در پی شرابخانه می گشتم و از جام شراب ایشان جرعه ها نوشیدم از جام روان افزای دوست نیز هم. جرعه ای که هنوز مستم. سپاس فراوان می گزارم او را که صدایم را شنید و خواسته ام را پاسخ گفت و باز او را از دل می ستایم و باز... بی سبب نبود که بیت زیر در گوشم چنین نجوا می کرد:
ای شوخ شیرین کار من یک دم بیا اندر برم
این خرقه تزویر را یک باره از تن بر درم
وه که چه شیرین است رسیدن ناباورانه به خواسته ای که دوستش می داری! شما نیز چنین تجربه ای داشته اید؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
باز هم افسوس همیشگی برایم تکرار شد. خیلی دوست داشتم به کنسرت استاد شجریان بروم. اما باز هم بخت یارم نشد. چند روزی است که این بیت مرا رها نمی کند و همه جا در گوشم چنین نجوا می کند:
ای شوخ شیرین کار من یک دم بیا اندر برم
این خرقه تزویر را یک باره از تن بر درم ...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
کرشمه ریز کن
خیز و کرشمه ریز کن، ای بت مه نگار من مطرب خوش نوا بزن، نغمه تو با سه تار من
لطف کن ای صنم بده، جام شراب یک منی مست و خراب میکنی، این دل پر شرار من
ای که نهی ز حسن خود، دام به رهگذار دل رام شدم دگر منه، دام به رهگذار من
حجره کوچک دلم، خیل دکان عاشقان چوب حراج می زنی جمله به کسب و کار من
چشم به هر طرف کنم تا که رقیب گم کند چون برود به کار خود، یار شوی تو یار من
باز مرا مگو برو، از سر کویم ای صنم این همه لطف میکنی، چیست به اختیار من؟
خمر خمار در سرم، دولت عشق در نظر من ز چه رو کنم ترا، ترک من ای نگارمن!
گر چکدم ز دیده ام ، ژاله چو بحر واژگون عمر چو برق آسمان گشت به روزگار من
شمع زبان دراز خود قصه به کوتهی کشد جمله خمُش ببین، مگو ، ای همه راز دار من
چند به دل فرو خورم، این سخن نگفته را سنگ شد این دلم مکن، سنگدلی به کار من
ای که شکنج گیسویت، شور به عاشقان دهد باد میفکن اندر آن، دور مزن، قرار من
جلوه چو شه به گوشه رو ، چار غلام در پی ات امن و شراب بی غش و دلبر و می کنار من
فربود شکوهی ( جلوه)
کدام جمله بیشتر به دلتان نشست؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
زبان بی زبانی
که بسوخت جان ما هم ز فروغ جاودانی
بگشای دست مهرت که به خواب در نبینم که تو تشنهای رسانی بَرِ آب زندگانی
من بی خبر فتادم به کویر حیرت این سان مگرم تو باز خوانی به درای کاروانی
اگرم که برگشایی تو ز چهره، چین زلفت به دهان تنگ زیبد ، گُل بوسه بر نشانی
بخورم ز دست ساقی ز شراب ارغوانی که به کوی می فروشان نخورند می نهانی
به بهار نغمه خواند سر شاخِ گُل ، چو بلبل تو به بزم ما قدم نِه ، تو بخوان به شادمانی
به ترنم بهاران تو نگر به کوهساران ز صدای جویباران چه خوش است زندگانی
برو ای فقیه رَستم ز تو کار در نبستم چو خبر ندارم از خود ، تو مرا ز خود برانی!؟
به رهم میکفن این دَم که به دام در نیافتم که چو گرگ دیده بالان ، تو هنوز می ندانی!؟
همه خوش دلم به این که به نوای مرغ یا حق تو شبی به جلوه آیی به رخم به مهربانی
سخنی به بامدادان ، بَرِ دوست باز گفتن چه لطیف باشد ای جان ، به زبان بی زبانی
جلوه - فربود شکوهی
بسیار دوست دارم ای جان که نظرتان را بدانم. هر آینه نه با زبان بی زبانی ام؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
خواجه نگهدار مرا خواجه شیرین سخنم ، گفت به تکرار مرا گوش مده، چشم منه، بند ز گفتار ، مرا رو سیهام ، رو سیهام ، خواجه ز خود بی خبرم توبه کنم ، توبه کنم ، راه ده این بار مرا آمده بودم که نهم ، سر به رهت خواجه من چشم سیه ، روی چو مه ، کرد گرفتار مرا رهزن اهل هنرم ، بُرد به تاراج دلم نیست مرا دین و دلی ، خواجه نگهدار مرا ساقی خوش چهره ما ، خیز تو در مجلس ما دست من و طُره تو ، گردش پرگار مرا هیچ مخوان ، هیچ مگو ، کار دگر هیچ مکن ای به فدایت دل و جان، بیش میازار مرا جلوه کند چون رخ او ، کیست شود هم سر او؟ کیش شدم ، مات شدم ، بُرد دو صد بار مرا من همه اویم چو کنون ، رخ بنمایم به جنون هیچ نخواهم پس از این، عالم اسرار مرا جلوه (فربود شکوهی) دوست دارم که احساستان را درباره این غزل بدانم؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
از همه دوستانی سپاسگزارم که به من مهر می ورزند و مرا در پناه مهرشان می گیرند.
غزل زیر پیشکش شان باد. شاد باشید.
کیش و مات
ای سرو قد سیمین ، مجلس به چه آرایی؟ لب گیری و رخ بوسی ، می نوشی و خودرایی
با کفر سر زلفت ، ایمان چه سبب پرسی؟ در کیش رخت ای جان ، ماتیم تماشایی
آن ناوک مژگان را ، بر چشم حسودان زن چون روی نکو زیبد ، در چشم دلارایی
در هر گذر عمرم ، چون نیک نگه کردم آیینه به آیینه ، روی تو به تنهایی
تا ساقی مه پیکر، پوشد گل رخسارش گیرد ز رخش فالی ، هر کس به تمنایی
تا قرعه کرا افتد ، در نرد قمار او دل در تپش انگیزد ، در شور به شیدایی
موری به سلیمان گفت ، در کف به چه می نازی؟ گفتش که مرا باد است ، بر گفت چه سودایی!
پیری که نهان داند ، لب بسته مگو باشد زاهد ز چه می گوید ، اسرار به هر جایی؟!
بنگر که در این مجلس ، صد جلوه نهان باشد من یوسف خود خواهم ، گویند: زلیخایی؟!
جلوه ( فربود شکوهی )
چقدر زیبا است که احساستان را از خواندن این غزل برای همه ما بیان بفرمایید: |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
هر روزتان نوروز باد نوروزتان پیروز باد
سرود رهایی خوش آن سپیده دم بامداد نوروزی كه موسم طرب است و نوید بهروزی نسیم روح فزایی وزد ز كوی شما خوشم به ساغر گلگون ز فتح و پیروزی بخوان سرود رهایی تو با خروش بلند اسیر فتنه مشو تا ادب تو آموزی به مجلس طربش میروم به هر سویی كه مست جام شرابم ز نكته اندوزی ز سرو راز كمر قد دلبران بشنو جهان و كار جهان جمله را بهم سوزی جهان كهنه جوان شد تو نیز همت كن ز جان و تن بدرآور تو بخت بد روزی ز كنج غم بدرآ جلوه جان و دولت گیر ز كشتزار محبت چو خوشه میدوزی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
سلام دوستان عزیز
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و ماتم است باز ماه محرم رسیده است و شورش و غوغایی در جهان در گرفته است. غوغایی که جز عشق بازان کوی او توانا به درک آن نیستند. غزل زیر را به همه آن بزرگواران و نیز ارادتمندان شان پیشکش می کنم. درود فراوان بر امام حسین(ع) سرور و سالار شهیدان و خانواده و یاران با وفایش باد.
گشادهای چو چشم خود ، تو مرغ جان خبر كنی
نشستهام به راه تو ، به صد امید تا كه تو
تو خویشتن صنم كهای ، ز قامت قیام تو
كسی ندیدهام زند به شاخ تر تبر چرا
چنین به گفت پیر ما : به راه عشق بایدت
نخورده مست گشتهای ز جام لعل فام او
ببین ز كُشته پشته ها شدست در هوای او
شود دگر مگر رسد ز كوی یار جلوهای
جلوه - فربود شکوهی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه |
این غزل را به سایت بالاترین بفرستید:
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید: مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجانب فربود شکوهی متولد شهرستان آستانه اشرفیه هستم. از سال 1371 ساکن تهران شدم.
از کودکی به شعر و غزل گفتن علاقه فراوانی داشتم. نخستین شعر خود را در سال 1367 پس از درگذشت استاد شهریار با آغازینه " درود از من ترا ای شهریار ملک جان اینک " سرودم. در آغاز با عنوان فانی گیلانی می سرودم. اما در سال 1378 پس از مشرف شدن بر مزار خواجه شیراز از ایشان تخلص خواستم که در عالم رویا " جلوه " را بیان فرمودند. به ایشان گفتم با جلوه نمی شود شعر سرود؟ چند روز بعد دوستی به نزدم آمد و گفت که پیرمردی در خواب شعری را برایم خواند و گفت برو و به فلانی بده. در پایان غزل چنین فرموده بودند: پیغام حافظ این بود تا از غمش نسوزی جلوه به جلوه گاهت جلوه نمی نماید ایشان در یک مصرع سه تا جلوه آوردند. از آن پس با جلوه شعر می سرایم.... گزیده دیوان اشعارم به همت موسسه هنر رسانه اردی بهشت با نام " جلوه شوق" چاپ شده است ... کتابهای زیر از همین قلم است: 1- ژاپنی که من شناختم 2- پیوندهای فرهنگی ایران و ژاپن 3- دولت عشق می زند 4- زیرکانه 5- خاطرات ژاپنی ها از ایران 6- آموزه های ژاپنی 7- داستانهای شرق دور 8- سیاست در شرق آسیا 9- خط ژاپنی (کان.جی) 10- آموزش زبان ژاپنی 11- داستان 47 سامورایی 12- خاطرات ایرانیان از ژاپن 13- بازگردان 70 ها.ای.کو برجسته |
| پیوندهای روزانه |
|
سید ضیا الدین شفیعی دنیای بی نقص مریم قاسمی سید علی شفیعی فرزانه شیدا حج گزار اندیشکده خرد فرهود عزیز بابا حضرت مولانا داوود یار احمدی برکه مهتاب دفتر شعر من قرار شبانه دور از خانه واران رند تبریزی با گیسوان آخته جمله ها و نکته ها حمید رضا فاطمی از گذر گل تا دل سایت فربود شکوهی آخرین معشوق شب و تنهایی کویر تازه های ادبی عشق و آینه خاطرات مملی و هاشیموتو فرزند آدم و حوی پیشنهادات یک کتاب جیبی طواف کعبه جان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1385 اسفند 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر خبر |
| پیوندها |
|
سایت فربود شکوهی . . . . . . . . . . . . . . . . . . |
|
RSS
|