تبليغاتX
غزلیات فربود شکوهی - جلوه - دیوان اشعار جلوه شوق
گزیده سروده های فربود شکوهی با نام " جلوه شوق" به همت انتشارات هنر رسانه اردی بهشت چاپ شد.

کتاب تازه ام با نام " جلوه شوق" در اختیارتان گرفت امروز سه شنبه 15 اردیبهشت افتتاحیه

نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بود و از فردا ورود برای عموم آزاد است.کتاب جلوه شوق در

انتشارات " هنر رسانه اردی بهشت" در سالن ناشران عمومی راهروی شماره 1 غرفه 17 به

 شما تقدیم می شود.

هم چنین این کتاب را می توان از طریق انتشارات هنر رسانه اردی بهشت ( تهران ، سبلان

شمالی ، خیابان شهید نوری(دیلمی سابق)کوچه شهید ترابی، شماره 14  تلفن

88403759) تهیه نمایید.

 

پیشکش به همه دوستان و یاران عزیزم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

سردبیر گرامی ماه نامه " ماه مگ" با بزرگواری لطف کردند و کتاب گزیده غزلیات جلوه را در سایتشان معرفی نمودند. از این عزیز مهربان بسی سپاسگزارم.

جلوه

http://www.mahmag.org/farsitriad.htm

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

 ساز دل ما

 ز حد بگذشت و می دانی وفایی نیست دنیا را

بیا و ماجرا کم کن مگو امروز و فردا را

بیا و مجلس ما را به رودی خوش، سرودی خوش

مهیا کن، مصفا کن، بزن ساز دل ما را

چو دیدم آن زمان گل را که بشکفته است با خاری

به خود گفتم به نگشاید که صوفی این معما را

غزل خوانم ، برقص آیم بدان گلبانگ جادویی

سحرگه بانگ بر می زد موذن شور شیدا را

صفیر نغمه شادی ز اوج هفت گردون شد

چه سود از قیل و قال ما ، بیاور جام معنا را

چو آن خورشید خرگاهی، براندازد نقاب از رو

خم آن دلستان ابرو بَرَد ایمان ، زلیخا را

نوازش می کند هر دم،  صبا زلفش به هر سویی

شکنج زلف او آرد  به کارم صد گره ما را

فلک عقد ثریا را بدان نظمی بر افشاند

که لبخندی به لب آرد، مر آن لعل شکرخا را

ببین آن جلوه روشن، ز نور باده صافی

اگر گلچهر رز ساقی شود این مجلس ما را

 

جلوه ـ فربود شکوهی

توکیو

 

کدام  مصرع یا  بیت به نظرتان دلنشین می آید؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

 

طرح نو

 

به آن خمی که دو چشمت به ابروان انداخت 

به قصد جان من خسته در کمان انداخت

من از وصال تو خوش برگرفته بودم دل 

فریب چشم توام باز در گمان انداخت

جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب 

که رنگ و بو به گلستان و بوستان انداخت

به گرد صحبت نامردمان مگرد و برو 

چو بی وفایی دوران در آسمان انداخت

ز نقش روی تو با کس سخن نیارم گفت

مرا که خال لبت مُهر بر دهان انداخت

بدان خوشم که صبا بویی از تو باز آرد 

مرا که بر سر سجاده در اذان انداخت

دل شکسته ما را که می خرد , زنهار 

مرا که شهرت رندی به گوش جان انداخت

به بزم نیک شما غبطه می خورد واعظ 

سرود مجلس جم را به یادمان انداخت

چو بر امید وصالت خوشم به جور عدو 

مرا ز جور چه گویی که جان توان انداخت

فریب زلف تو را من نخورده ام جانا 

کزین شکار فراوان به دام تان انداخت

سخن ز مهر تو این دم چو در میان آمد 

غزل به خامه ما هم در این زمان انداخت

ز رخ نقاب برانداز و جلوه را دریاب 

که طرح نو به جهان نیز می توان انداخت

 

فربود شکوهی (جلوه)

توکیو - ژاپن

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

کیش مهر

در کیش تو شیرین تر،  از مهر سخن گویم

شوری به سر افکندی، کز دست نمی شویم

بر تنگ دهان زیبد،  یک بوسه تو بنشانی

تشبیه دهانت را،‌  با غنچه نمی گویم

تا یاد تو افتادم،   ایمان سر آن دادم

رندی و خراباتی ، دین داری از آن جویم

شوریده به رقص آید،  هر کو بزند جامی

کز آب لبت هر دم،  پیمانه فرو شویم

چون کشتی بی لنگر ،‌  من نسل بنی آدم

هر روز به این سویم  ،‌  هر شام به آن سویم

 این عالم هستی را ،  با یک دو گنه زاید

ولله که نکو گوید ،  آن پیر خطا پویم :

"   آن کار که آدم کرد،  آن را به خطا منگر

 این نکته تو بر تو ، رازیست کرا گویم؟  "

از آه دل تیره ، سوزم گنه آدم 

زان پس شودم آیا یک عالم نو جویم؟

ای جان جهان بر گو ،  آن سِرّ به سَر مُهرت

عالم به هوس نبود ،   ‌فرمای چه من پویم؟

در مکتب رندی رو،   تا جلوه حق بینی

این جمله چه خوش گوید‌، آن خواجه خوش خویم

 

جلوه ( فربود شکوهی ) 

ژاپن - توکیو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

حلقه ماه نو

 

ای مه تو چه می خواهی , زین بیش مرنجانم

 

طاقت ز کفم بردی , از خویش گریزانم

 

صد گلشن جان بینی , از خویش چو بگریزی

 

قربان شو و قربان کن, قربان به تو می دانم

 

در گوش فلک بنگر , آن حلقه ماه نو

 

ای جان جهان برگو, چون گوش به فرمانم

 

جانا به تو می بینم ، این جمله عالم را

 

من هیچ نمی خواهم, من هیچ نمی دانم

 

در سر، سر سودایت با دیده سر گفتم

 

گفتی غلطی بگذر وز گفته پشیمانم

 

آن خواجه تماشایی , خوش گفت به زیبایی

 

رخساره به کس ننمود , آن شاهد و می دانم

 

در برگ خزان بنگر , هر دم به دم دیگر

 

با جامه نو آید ,  می بینم و حیرانم

 

بلبل به رخش خواند آن نغمه شیدایی

 

کز روی نکو رویان , من نیز همان خوانم

 

افسرده و پژمرده کفر است به هر مذهب

 

در روی نکو دیدم , ایمان و مسلمانم

 

زین خلق پر از شکوه, ای مطرب خوش لهجه

 

برگیر و بزن سازی , تا باز غزل خوانم

 

ای جلوه ز خود بگذر, تا لام و الف بینی

 

در لام و الف بنگر , در هیچ پریشانم

 

 

جلوه ( فربود شکوهی)

 

 ژاپن - توکیو

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh
   
ساعت خبر: 19:07 - تاريخ خبر: 87/09/10  
 
 توکيو/واحد مرکزي خبر / فرهنگي 10/09/1387

مراسم جشن سال روز ازدواج حضرت علي(ع) و حضرت (س) در سفارت جمهوري اسلامي در ژاپن برگزار شد.
به گزارش خبرنگار واحد مرکزي خبر از توکيو، در اين جشن که روز يکشنبه به همت سيد عباس عراقچي سفير کشورمان در ژاپن برگزار شد افزون بر سعيد فانيان مدير شبکه جهاني جام جم ، روساي نمايندگي هاي کشورمان در ژاپن به همراه خانواده هايشان و نيز آموزگاران ايراني شرکت کردند.
در اين جشن فربود شکوهي متخلص به جلوه  از شاعران معاصر کشورمان غزلياتي از ديوان اشعارش را با موضوع عشق و دوستي خواند و سپس گروه موسيقي سنتي افرند قطعاتي را در مايه شور اجرا کرد که با تشويق حاضران در جشن رو به رو شد.
در پايان اين مراسم هم به درخواست فراوان حاضرين قطعه "خليج فارس" دوباره نواخته شد. 

http://www.iribnews.ir/VmkNews.aspx?ID=V404858

هم چنین این خبر را خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران - ایرنا و سایت خبر فارسی و نیز سایت همشهری آنلاین پوشش دادند که از آنها سپاسگزارم.

http://www.khabarfarsi.com/news-425769.htm

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=73909

http://www4.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=245811

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh
گفتگوی شیخ و شاعر در بستر سوزش شمع و پروانه
امید مهدی‌نژاد  ۱۳۸۶/۰۹/۰۵
قسمت اول

همان‌طور که بر همگان واضح و مبرهن است برگزاری کنگره‌های ادبی مهم‌ترین عامل در ترویج زبان فارسی و پیوندهای معنوی و تقویت شعر شکوهمند ایران‌زمین و نیز زننده محکم‌ترین مشت به دهان یاوه‌گویان غیرفارسی‌زبان است. اهمیت دادن به کنگره‌ها و اشعاری که برای شرکت در آن‌ها از طریق پست یا اینترنت و اخیراً پیامک کوتاه! ارسال می‌شود به غنای بیشتر شعر معاصر کمک می‌کند. لذا در این مقام به بررسی و اهمیت دادن به شعری که توسط یک شاعر کاملاً معاصر به طوری کاملاً جدی برای یکی از کنگره‌های شعر فرستاده شده مشغول می‌شویم:
 
نام شعر: جامه تقوا
شاعر: [...]

 

http://www.firooze.com/article-fa-249.html

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

فراغ


تا کی ز فراغت بنهم سر بَرِ  زانوی

 

تا کی ز دو چشمان رَوَدَم آب به صد جوی


بر ما نظری کن که سرِ خویش ندانیم

 

از  خود برمیدیم  ز  بُن  تا  سر  هر  موی


یک چند بخواندیم به مکتب سخن از عشق

 

اکنون  بگریزیم  ز  عشق  از  سر هر کوی


با کفر سر زلف تو،  ایمان ز چه پرسی؟

 

ما  جمله  اسیریم  به  تابِ  سرِ  گیسوی


یک چند سفر کردم از آن مُلک که شاید

 

خود را  و  ترا  جمله فرامش کنم آن سوی


دوشینه غمم بود که روی تو ندیدم

 

اکنون  به  چه  حالیم؟ غریبیم  به هر روی


بر ماه نظر   می کنم   امشب به خیالی

 

شاید که در آن  باز  ببینم  رخِ  مه روی


گویند به لب،   خالِ تو  بس  جلوه  نماید

 

آری   اگرم   باز  کُنی  آن خم  ابروی!

 

 

جلوه – فربود شکوهی

 

(ژاپن - توکیو)

 

کدامیک از بیت ها را پسندید و به دلتان خوش نشست؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh
 

درود ، مدتی است که این بیت از شیخ سعدی مرا رها نمی کند و همیشه در گوشم چنین نجوا می کند:

 

تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی

 

تا کی دوم از  شور  تو دیوانه   به  هر   کوی

 

هر چه در این بیت بیشتر دقت می کنم ژرفای بیشتری از آن را در می یابم. تا جایی که گاهی زبانم از گفتار در می ماند و هوش از سرم می رباید.

 

چقدر دوست دارم که بر اساس این بیت به سرایم. هر بیتی که به ذهنم خطور می کند در برابر این بیت بی ارزش است. تا کنون در برابر بیتی کم نیاورده بودم.اما این بار ...

 

 آیا شما هم با من هم نظرید؟ شما هم امتحان کنید.

 

ژاپن - توکیو

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

 

هم نشین شب

 

دلا مرو که حریف شبانه ات هستم   

 فدای زلف چلیپا که دل در او بستم 

خمار صد شبه دارم کجایی ای ساقی؟  

 بیا که با خط بغداد، خاطرت خستم 

به چین زلف تو شد دل مقیم و باز خجل  

چه بودی ار گرهی می‌گشودی از دستم؟ 

دو چشم شوخ تو شیرین نشست بر چشمم   

بدین دو آینه یا رب چه طرف بر بستم؟ 

هوای چون تو مهی کی سرود مهر آرد؟  

 که با نسیم خوشت دل به مهر پیوستم 

در آن میانه عشاق سوختم،‌ گفتی : 

  ببین که تیر محبت برفت از شستم! 

بدان نشان که مرا داد پیر خوبانم  

 سزد اگر همه خوبی ربایی از دستم 

اگر چه زورق صبرم به سیل دیده شکست 

 به راه باد سر کوی یار بنشستم 

به صوت قمری خوش لهجه بس غزل خوانم  

 به چشم شاه شما مفلس و تهیدستم 

چو شمع صبحدمم سوخت جان خونینم   

 به شمع طعنه زدم هان ببین چه سرمستم! 

به خنده گفت مرا شمع هم نشین شبم: 

  شرار شعله شبگیر آتشین هستم 

نگر به واعظ مسکین ز جلوه شکوه برد 

سخن چه فایده گفتن چرا که من مستم

جلوه - فربود شکوهی

 

ژاپن - توکیو

 

کدام جمله را می پسندید و به دلتان نشست؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

 

شوخ شیرین کار

 

ای شوخ شیرین کار من،  یک دم بیا اندر برم


تا خرقه تزویر را،  یک باره از تن بر درم

 

ای رند عالم سوز من ، شوری دگر در من بزن


از مستی این شور هم ، دستی به ساغر می برم

 

روزی گذر کن چون صبا بر لاله پرپر ز غم


بیداد زلفت می زند آتش بر این خاکسترم

 

در کاسه زر  گر ترا ، آب طربناکی بُوَد 


یک جرعه بر خاکم فکن ،  زان می درخشد گوهرم
 

 

در گردش ساغر نگر ، ساقی تعلل تا به کی؟


 دورش  به کامم  گر فُتد ، آید تسلسل در سرم

 

نی بر لب شیرین او ، شکّر فشانی می‌کند  


 لب را نهادم بر لبش ، کز شهد هم شیرین ترم

 

از نکهت او جامه‌ای،  چون گل قبا بر تن کُنم 


ای مرغ خوش خوان شُکر کن، در نوبهاری دیگرم

 

او چون سلیمان زمان ، بر ذره‌ای خوش بنگرد 


 ای شه نظر بر من فکن،  از مور دانی کمترم

 

از نرگس مستانه‌اش ، باید کشید آن نازها 


 آن جعد و کاکل گر مرا،  باید ، ز خود هم  بگذرم

 

من در عدم ره می زنم ، تا خویشتن پیدا کنم


در جام جم دیدم دمی ، پیر مغان شد رهبرم

 

ای جلوه در دیدار او ، غافل مشو یک دم از او  


 باشد که نتوان داشتن ، این لحظه را در باورم

 

جلوه - فربود شکوهی

 

کدام جمله را می پسندید و به دلتان نشست؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

كنسرت شجريان در تالار كشور

هنوز از نوشتن بخش پیشین چند روزی نگذشته بود که روز شنبه ساعت ۱۹:۳۲ عزیزی زنگ زد و گفت که کنسرت استاد شجریان می روید؟! او نگذاشت که پاسخی دهم و گفت: خودروی یکی از دوستان حین رفتن به کنسرت استاد خراب شده است و نمی تواند بدانجا برود!

هنوز هم نمی دانم که چطور خود را در ساعت ۲۰:۰۰ به سالن وزارت کشور رساندم و چشم بر هم زدنی خود را در برابر گروه نوازندگان و خود استاد دیدم. صوت دلنشین ایشان با هم آوایی گروه شهناز و سروده های استادانی چون سعدی و حافظ و مولانا مرا برد . به آن جا برد که باید می برد. زیرا خمار صد شبه ای داشتم که در پی شرابخانه می گشتم و از جام شراب ایشان جرعه ها نوشیدم از جام روان افزای دوست نیز هم. جرعه ای که هنوز مستم.

سپاس فراوان می گزارم او را

که صدایم را شنید و خواسته ام را پاسخ گفت

و باز او را از دل می ستایم

و باز...

بی سبب نبود که بیت زیر در گوشم چنین نجوا می کرد:

 

ای شوخ شیرین کار من یک دم بیا اندر برم

 

این خرقه تزویر  را  یک  باره  از تن  بر  درم

 

وه که چه شیرین است رسیدن ناباورانه به خواسته ای که دوستش می داری!

شما نیز چنین تجربه ای داشته اید؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

باز هم افسوس همیشگی برایم تکرار شد. خیلی دوست داشتم به کنسرت استاد شجریان بروم. اما باز هم بخت یارم نشد.

چند روزی است که این بیت مرا رها نمی کند و همه جا در گوشم چنین نجوا می کند:

 

 

ای شوخ شیرین کار من یک دم بیا اندر برم

 

این خرقه تزویر را  یک  باره  از تن  بر  درم

...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

 

کرشمه ریز کن

 

خیز و کرشمه ریز کن، ای بت مه نگار من

مطرب خوش نوا بزن، نغمه تو با سه تار من

 

لطف کن ای صنم بده، جام شراب یک منی

مست و خراب می‌کنی، این دل پر شرار من

 

ای که نهی ز حسن خود، دام به رهگذار دل

رام  شدم  دگر  منه،  دام  به رهگذار من

 

حجره کوچک دلم، خیل دکان عاشقان

چوب حراج می زنی جمله به کسب و کار من

 

چشم به هر طرف کنم تا که رقیب گم کند

چون برود به کار خود، یار شوی  تو یار من

 

باز مرا مگو  برو،  از سر کویم ای صنم 

این همه لطف می‌کنی،  چیست به اختیار من؟

 

خمر خمار در سرم، دولت عشق در نظر

من ز چه رو کنم ترا،  ترک من ای نگارمن!

 

گر چکدم ز دیده ام ، ژاله چو بحر واژگون

عمر چو برق آسمان گشت به روزگار من

 

شمع زبان دراز خود قصه به کوتهی کشد 

جمله خمُش ببین، مگو ، ای همه راز دار من

 

چند به دل فرو خورم،  این سخن نگفته را

سنگ شد این دلم مکن، سنگدلی به کار من

 

ای که شکنج گیسویت، شور به عاشقان دهد

باد میفکن اندر آن،  دور مزن،  قرار من

 

جلوه  چو شه به گوشه رو ،  چار غلام در پی ات

امن   و     شراب بی غش    و    دلبر     و     می        کنار من

 

فربود شکوهی ( جلوه)


 

حال چه احساسی دارید؟ 

کدام جمله بیشتر به دلتان نشست؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

 

زبان بی زبانی


چه خرابم امشب ای دل، ز خمار دیدگانی

 که بسوخت جان ما هم ز فروغ جاودانی

 

بگشای دست مهرت که به خواب در نبینم 

     که تو تشنه‌ای رسانی   بَرِ آب زندگانی

 

من بی خبر فتادم به کویر حیرت این سان  

مگرم تو باز خوانی  به درای کاروانی

 

اگرم که برگشایی تو  ز چهره، چین زلفت 

    به دهان تنگ زیبد ، گُل بوسه بر نشانی

 

بخورم ز دست ساقی ز شراب ارغوانی  

که به کوی می فروشان نخورند می نهانی

 

      به بهار نغمه خواند سر شاخِ گُل ،  چو بلبل      

تو به بزم ما قدم نِه ، تو بخوان به شادمانی

 

به ترنم بهاران تو  نگر به کوهساران     

 ز صدای جویباران چه خوش است زندگانی

 

برو ای فقیه رَستم ز تو کار در نبستم

 چو خبر ندارم از خود ، تو مرا ز خود برانی!؟

 

به رهم میکفن این دَم که به دام در نیافتم  

که چو گرگ دیده بالان ، تو هنوز می ندانی!؟

 

همه خوش دلم به این که به نوای مرغ یا حق    

 تو شبی به  جلوه  آیی به رخم به مهربانی

 

سخنی به بامدادان ، بَرِ دوست باز گفتن     

 چه لطیف باشد ای جان ، به زبان بی زبانی

 

جلوه - فربود شکوهی

 

 

بسیار دوست دارم ای جان که نظرتان را بدانم. هر آینه نه با زبان بی زبانی ام؟


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

خواجه نگهدار مرا

 

خواجه شیرین سخنم ، گفت به تکرار مرا

گوش مده، چشم منه، بند ز گفتار ، مرا

رو  سیه‌ام ، رو  سیه‌ام ، خواجه ز خود بی خبرم

توبه کنم ، توبه کنم ،‌  راه ده این بار مرا

آمده بودم که نهم ، سر به رهت خواجه من

چشم سیه ، روی چو مه ، کرد گرفتار مرا

رهزن اهل هنرم ،‌ بُرد به تاراج دلم

نیست مرا دین و دلی ، خواجه نگهدار مرا

ساقی خوش چهره ما ، خیز تو در مجلس ما

دست من و طُره تو ، گردش پرگار مرا

هیچ مخوان ، هیچ مگو ، کار دگر هیچ مکن

ای به فدایت دل و جان، بیش میازار مرا

جلوه کند چون رخ او ، کیست شود هم سر او؟

کیش شدم ، مات شدم ، بُرد دو صد بار مرا

من همه اویم چو کنون ، رخ بنمایم به جنون

هیچ نخواهم پس از این،  عالم اسرار مرا

جلوه (فربود شکوهی)

دوست دارم که احساستان را درباره این غزل بدانم؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh
از همه دوستانی سپاسگزارم که به من مهر می ورزند و مرا در پناه مهرشان می گیرند.

غزل زیر پیشکش شان باد. شاد باشید.

 

کیش و مات

 

ای سرو قد سیمین ، مجلس به چه آرایی؟

لب گیری و رخ بوسی ، می نوشی و خودرایی

 

با کفر سر زلفت ، ایمان چه سبب پرسی؟

در کیش رخت ای جان ، ماتیم تماشایی

 

آن ناوک مژگان را ، بر چشم حسودان زن

چون روی نکو  زیبد ، در چشم دلارایی

 

در هر گذر عمرم ، چون نیک نگه کردم

آیینه به آیینه ، روی تو به تنهایی

 

تا ساقی مه پیکر، پوشد گل رخسارش

گیرد ز رخش فالی ، هر کس به تمنایی

 

تا قرعه کرا افتد ، در نرد قمار او

دل در تپش انگیزد ، در شور به شیدایی

 

موری به سلیمان گفت ، در کف به چه می نازی؟

گفتش که مرا باد است ، بر گفت چه سودایی!

 

پیری که نهان داند ،  لب بسته مگو باشد

زاهد ز چه می گوید ، اسرار به هر جایی؟!

 

بنگر که در این مجلس ، صد جلوه نهان باشد

من یوسف خود خواهم ، گویند: زلیخایی؟!

 

جلوه ( فربود شکوهی )

 

چقدر زیبا است که احساستان را از خواندن این غزل برای همه ما بیان بفرمایید: 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh

هر روزتان نوروز باد       نوروزتان پیروز باد

 

شعر نوروزی  

سرود رهایی

 

خوش آن سپیده دم بامداد نوروزی

كه موسم طرب است و نوید بهروزی

 

نسیم روح فزایی وزد ز كوی شما

خوشم به ساغر گلگون ز فتح و پیروزی

 

بخوان سرود رهایی تو با خروش بلند

اسیر فتنه مشو تا ادب تو آموزی

 

به مجلس طربش می‌روم به هر سویی

كه مست جام شرابم ز نكته اندوزی

 

ز سرو راز كمر قد دلبران بشنو

جهان و كار جهان جمله را بهم سوزی

 

جهان كهنه جوان شد تو نیز همت كن

ز جان و تن  بدرآور  تو  بخت  بد   روزی

 

ز كنج غم بدرآ جلوه جان و دولت گیر

ز كشتزار  محبت  چو خوشه می‌دوزی

 

جلوه - فربود شکوهی 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh
سلام دوستان عزیز

باز این چه شورش است که در خلق عالم است           باز این چه نوحه و چه عزا و ماتم است 

باز ماه محرم رسیده است و شورش و غوغایی در جهان در گرفته است. غوغایی که جز عشق بازان کوی او توانا به درک آن نیستند. غزل زیر را به همه آن بزرگواران و نیز ارادتمندان شان پیشکش می کنم.

درود فراوان بر امام حسین(ع) سرور و سالار شهیدان و خانواده و یاران با وفایش باد.

 


آشیان دل

گشاده‌ای  چو چشم خود ، ‌تو مرغ جان خبر كنی
ز آشیان دل پَرَد ، اگر دمی نظر كنی

 

نشسته‌ام به راه تو ،‌ به صد امید تا كه تو
به صد كرشمه ، نوبتی ، به روی ما گذر كنی

 

تو خویشتن صنم كه‌ای  ، ز قامت قیام تو
به سجده آورند سر ،‌ ملك كه تا نظر كنی

 

كسی ندیده‌ام زند به شاخ تر تبر چرا
به عمر در جوانی‌ام تو خون من هدر كنی ؟

 

چنین به گفت پیر ما :  به راه عشق بایدت
كه گوشوار عقل را ز گوش خود بِه دَر كُنی

 

نخورده مست گشته‌ای ز جام لعل فام او
اگر خوری تو باده‌ای هوای یک دگر كنی

 

ببین ز كُشته پشته ها شدست در هوای او
برای دیدنش چرا ز كوی او حذر كنی ؟

 

شود دگر مگر رسد ز كوی یار جلوه‌ای
بیا بگیر توشه‌ای  بدان سرا سفر كنی


 

جلوه - فربود شکوهی

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فربود شکوهی - جلوه | 

این غزل را به سایت بالاترین بفرستید: Balatarin
این غزل را به کلوپ داغ بفرستید:‌ داغ کن - کلوب دات کام
مطلب را به سایت دنباله بفرستید تا دیگر دوستان هم بخوانند: Donbaleh
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اینجانب فربود شکوهی متولد شهرستان آستانه اشرفیه هستم. از سال 1371 ساکن تهران شدم.
از کودکی به شعر و غزل گفتن علاقه فراوانی داشتم. نخستین شعر خود را در سال 1367 پس از درگذشت استاد شهریار با آغازینه " درود از من ترا ای شهریار ملک جان اینک " سرودم.

در آغاز با عنوان فانی گیلانی می سرودم. اما در سال 1378 پس از مشرف شدن بر مزار خواجه شیراز از ایشان تخلص خواستم که در عالم رویا " جلوه " را بیان فرمودند. به ایشان گفتم با جلوه نمی شود شعر سرود؟ چند روز بعد دوستی به نزدم آمد و گفت که پیرمردی در خواب شعری را برایم خواند و گفت برو و به فلانی بده.
در پایان غزل چنین فرموده بودند:

پیغام حافظ این بود تا از غمش نسوزی
جلوه به جلوه گاهت جلوه نمی نماید

ایشان در یک مصرع سه تا جلوه آوردند. از آن پس با جلوه شعر می سرایم....

گزیده دیوان اشعارم به همت موسسه هنر رسانه اردی بهشت با نام " جلوه شوق" چاپ شده است ...

کتابهای زیر از همین قلم است:
1- ژاپنی که من شناختم
2- پیوندهای فرهنگی ایران و ژاپن
3- دولت عشق می زند
4- زیرکانه
5- خاطرات ژاپنی ها از ایران
6- آموزه های ژاپنی
7- داستانهای شرق دور
8- سیاست در شرق آسیا
9- خط ژاپنی (کان.جی)
10- آموزش زبان ژاپنی
11- داستان 47 سامورایی
12- خاطرات ایرانیان از ژاپن
13- بازگردان 70 ها.ای.کو برجسته

پیوندهای روزانه
سید ضیا الدین شفیعی
دنیای بی نقص
مریم قاسمی
سید علی شفیعی
فرزانه شیدا
حج گزار
اندیشکده خرد
فرهود عزیز بابا
حضرت مولانا
داوود یار احمدی
برکه مهتاب
دفتر شعر من
قرار شبانه
دور از خانه
واران
رند تبریزی
با گیسوان آخته
جمله ها و نکته ها
حمید رضا فاطمی
از گذر گل تا دل
سایت فربود شکوهی
آخرین معشوق
شب و تنهایی
کویر
تازه های ادبی
عشق و آینه
خاطرات مملی و هاشیموتو
فرزند آدم و حوی
پیشنهادات یک کتاب جیبی
طواف کعبه جان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1385
اسفند 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
آرشیو موضوعی
شعر
خبر
پیوندها
سایت فربود شکوهی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM