ادامه مطلب
شوخ شیرین کار
ای شوخ شیرین کار من، یک دم بیا اندر برم
تا خرقه تزویر را، یک باره از تن بر درم
ای رند عالم سوز من ، شوری دگر در من بزن
از مستی این شور هم ، دستی به ساغر می برم
روزی گذر کن چون صبا بر لاله پرپر ز غم
بیداد زلفت می زند آتش بر این خاکسترم
در کاسه زر گر ترا ، آب طربناکی بُوَد
یک جرعه بر خاکم فکن ، زان می درخشد گوهرم
در گردش ساغر نگر ، ساقی تعلل تا به کی؟
دورش به کامم گر فُتد ، آید تسلسل در سرم
نی بر لب شیرین او ، شکّر فشانی میکند
لب را نهادم بر لبش ، کز شهد هم شیرین ترم
از نکهت او جامهای، چون گل قبا بر تن کُنم
ای مرغ خوش خوان شُکر کن، در نوبهاری دیگرم
او چون سلیمان زمان ، بر ذرهای خوش بنگرد
ای شه نظر بر من فکن، از مور دانی کمترم
از نرگس مستانهاش ، باید کشید آن نازها
آن جعد و کاکل گر مرا، باید ، ز خود هم بگذرم
من در عدم ره می زنم ، تا خویشتن پیدا کنم
در جام جم دیدم دمی ، پیر مغان شد رهبرم
ای جلوه در دیدار او ، غافل مشو یک دم از او
باشد که نتوان داشتن ، این لحظه را در باورم
جلوه - فربود شکوهی
کدام جمله را می پسندید و به دلتان نشست؟

