تبليغاتX
غزلیات فربود شکوهی - جلوه - دیوان اشعار جلوه شوق

حلقه ماه نو

 

 ای مه تو چه می خواهی , زین بیش مرنجانم

 

 طاقت ز کفم بردی , از خویش گریزانم

 

صد گلشن جان بینی , از خویش چو بگریزی

 

قربان شو و قربان کن, قربان به تو می دانم

 

در گوش فلک بنگر , آن حلقه ماه نو

 

ای جان جهان برگو, چون گوش به فرمانم

 

جانا به تو می بینم ، این جمله عالم را

 

من هیچ نمی خواهم, من هیچ نمی دانم

 

در سر، سر سودایت با دیده سر گفتم

 

گفتی غلطی بگذر وز گفته پشیمانم

 

آن خواجه تماشایی , خوش گفت به زیبایی

 

رخساره به کس ننمود , آن شاهد و می دانم

 

در برگ خزان بنگر , هر دم به دم دیگر

 

با جامه نو آید ,  می بینم و حیرانم

 

بلبل به رخش خواند آن نغمه شیدایی

 

کز روی نکو رویان , من نیز همان خوانم

 

افسرده و پژمرده کفر است به هر مذهب

 

در روی نکو دیدم , ایمان و مسلمانم

 

زین خلق پر از شکوه, ای مطرب خوش لهجه

 

برگیر و بزن سازی , تا باز غزل خوانم

 

ای جلوه ز خود بگذر, تا لام و الف بینی

 

در لام و الف بنگر , در هیچ پریشانم

 

جلوه ( فربود شکوهی)

 

 ژاپن - توکیو

 

کدام  مصرع یا  بیت به نظرتان دلنشین می آید؟

 

نوشته شده در ساعت توسط فربود شکوهی - جلوه| |